این هم کارت دعوت نمایشگاه برای اطلاعات بیشتر:
دوازدهمین شماره دوماهنامه فرهنگی-هنری بیناب، ویژه عکاسی، به دبیری مهدی مقیم نژاد، عکاس، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، در 208 صفحه، تمام گلاسه و سیاه و سفید، با قیمت 4500 تومان به چاپ رسید.
این مجله با حدوداْ دو سال تاخير (ظاهراً به دليل نوبت چاپ) آماده شد. تمام مقالات را اصلاً پيشنهاد نميكنم..."چرا"اش را ميتوانيد در وبلاگ آقاي طهماسب پور http://tahmasb.akkasee.com دنبال كنيد. ترجمهي خودم هم با توجه به اينكه مربوط به حدود دو سال پيش است جاي ويرايش بسياري دارد. مقدمهاي از آن را اينجا ميآورم تا اگر علاقهمند بوديد باقياش را در مجله دنبال كنيد.

عناوین مقالات این ویژهنامه عبارتند از:
هستی شناسی تصویر عکاسی، نوشته آندره بازن،ترجمه محمد شهبا/ پنج یادداشت در باب پدیدارشناسی تصویرعکاسانه ،نوشته هیوبرت دامیش، ترجمه رضا سیروان/ در باب ارزش شناخت شناسانه ی تصویر عکاسی، نوشته جاناتان کوهن و آرون مسکین، ترجمه کیهان ولینژاد/ جستاری در مناسبات میان عکاسی، هنر مدرن و پسا مدرن، نوشته سیدمهدی مقیمنژاد/ نهادها و زیباییشناسی تصویر عکاسانه، نوشته علی اتحاد/ عکاسی و جامعه شناسی، نوشته هاوارد اس بکر، ترجمه گلاره خوشگذران حقیقی/ نشانهشناسی عکاسی، نوشته گوران سونسون، ترجمه هلیا دارابی/ تناقضهای عکاسی دیجیتالی، نوشته لو مانوویچ، ترجمه فرشته نصیرزاده/ فن و معنا (درباره ی آموزش عکاسی در دانشگاه های ایران)، نوشته محمد خدادادی مترجم زاده/ بررسی نقش زنان در عکاسی دوره قاجار، نوشته پروین طایی/ رویکردهای فرهنگی، اجتماعی در زمینه ی حمایت قانونی از عکس و عکاسی در ایران، نوشته فلور بنده خدا.
عکاسی و جامعه شناسی
هاوارد .اس.بِکِر
مترجم: گلاره خوشگذران حقيقي
می توان گفت عکاسی و جامعه شناسی تولدی هم زمان داشتهاند؛ اگر تولد علم جامعه شناسی را انتشار نوشته های کمت به شمار بياوریم که اصطلاح "جامعه شناسی" را برای نخستین بار به اين علم اطلاق كرد، و تولد عکاسی را تاریخی بدانیم که در سال 1939 داگر شیوه ی خود را برای ثبت تصویر بر روی صفحه ی فلزی برای همگان شرح داد. از همان آغاز، این دو (جامعه شناسی و عکاسی) به موضوعات متنوعی پرداختند. یکی از این موضوعاتی که برای هر دوی آن ها از اهمیت برخوردار بود، مطالعه و شناخت جامعه بود.
با وجود آنکه جامعه شناسی فرجام های اخلاقی و ما بعد الطبیعه ی دیگری داشته است، جامعه شناسان همواره به دنبال درک این بودند که جامعه چگونه عمل می کند، ابعاد و وجوه آن را مشخص سازند و آن گاه به بخش های بزرگ و شکاف های کوچک آن که به دقت مرز بندی شده اند، بنگرند. آن ها به طور معمول خواستار آن بودند تا با شیوه ای دقیق و علمی به درک امور پرداخته و نظریه های جامعی را وضع کنند و توسعه ببخشند. اما پاره ای از جامعه شناسان فعالیت اصلی خود را به اين مسأله اختصاص داده اند که آن چه را که تا به حال شرح داده نشده است توصیف کنند، (در قالب یک قوم نگار) و یا به بیان خبرهای بزرگ بپردازند، (در قالب یک روزنامه نگار) در حالی که این موارد را با تمایلی که به سخت گیری و داشتن یک نظریه ی مشخص و جامع دارند، در می آمیزند.
گزینش جامعه شناسان از نظریه ها، شیوه ها و موضوعات تحقیق غالباً متأثر از ضوابط اجتماع های شغلی و فکری است که به آنها وابسته و پیوسته اند. به عنوان مثال، آن ها روش های تحقیقی را بر می گزینند که به نظر می آید در زمینه ی علوم طبیعی مفید واقع شده اند، به کرّات موضوعاتی را برای تحقیق و بررسی انتخاب می کنند که دغدغه های همه گیر زمان خود محسوب می شوند، به ویژه آن دسته ای که به منبعی از موضوعات تحقیق تبدیل شده اند: فقر، مواد مخدر، مهاجرت، کمبودهای فضاهای دانشگاهی و یا محلّه هاي اقلیت نشین و از این قبیل. این گرایشات پیرو مُد زودگذر روز به وسیله ی توجهی مداوم و پایدار و عنایت و احترام نسبت به موضوعات و روش های سنتی، تعدیل می شوند.
اقدامات و پروژه های عکاسان بسیار متنوع تر بوده اند. براي دانستن اینکه عکاسان چگونه به بررسی و شناسایی جامعه می پردازند هنگامی که عهده دار چنین کاری می شوند، به یاد آوردن آمیزه ای از کارهای دیگری که عکاسی انجام می دهد مفید به نظر میرسد. دوربین را به عنوان دستگاهی در نظر بگیرید که به ثبت و تهیه ی رونوشت می پردازد، درست مثل یک ماشین تایپ. مردم از ماشین های تایپ برای اهداف گوناگون بهره میبرند: رونویس یک آگهی برای فروش اجناس، نوشتن داستان برای روزنامه ها، داستان های کوتاه، دفترچه های راهنما، متن ترانه ها، زندگی نامه ها، تاریخ نگاری، مقاله های علمی، نامه و.... ماشین تایپِ خنثی هریک از این کارها را به همان کیفیتی که مهارت کاربر آن اجازه می دهد انجام می دهد. به دلیل افسانه ی دیرپایی که بر اساس آن، دوربین تنها به ثبت آن چه در مقابلش قرار دارد می پردازد (که در این باره، من بعدها توضیح بیشتری می دهم)، مردم غالباً از درک این مسأله عاجزند که دوربین نیز در دسترس یک کاربر ماهر قرار دارد و قادر است همه ی کارهایی را که ذکر شد، به سیاق خود انجام دهد. عکاسان غالباً موارد فوق الذکر را در قالب معادل مشخصي برای نمونه ی زبانی آن انجام داده اند (تصویر در دوربین، نظیری برای نمونه ی زبانی است در ماشین تایپ). عکاسان متفاوت در محافل سازمانی و جوامع شغلی متفاوتی فعالیت می کنند که محصول آن ها را تحت تأثیر قرار می دهد، همان گونه که زمینه های سازمانیاي که جامعه شناسان در آن ها فعالیت می کنند، محصولات آن ها را تحت الشعاع قرار می دهند...

Photgraph by Andreas Gursky
America I've given you all and now I'm nothing.
America two dollars and twenty-seven cents January 17, 1956.
I can't stand my own mind.
America when will we end the human war?
Go fuck yourself with your atom bomb
I don't feel good don't bother me.
I won't write my poem till I'm in my right mind.
America when will you be angelic?
When will you take off your clothes?
When will you look at yourself through the grave?
When will you be worthy of your million Trotskyites?
America why are your libraries full of tears?
America when will you send your eggs to India?
I'm sick of your insane demands.
When can I go into the supermarket and buy what I need with my good looks?
America after all it is you and I who are perfect not the next world.
Your machinery is too much for me.
You made me want to be a saint.
There must be some other way to settle this argument.
Burroughs is in Tangiers I don't think he'll come back it's sinister.
Are you being sinister or is this some form of practical joke?
I'm trying to come to the point.
I refuse to give up my obsession.
America stop pushing I know what I'm doing.
America the plum blossoms are falling.
I haven't read the newspapers for months, everyday somebody goes on trial for
murder.
America I feel sentimental about the Wobblies.
America I used to be a communist when I was a kid and I'm not sorry.
I smoke marijuana every chance I get.
I sit in my house for days on end and stare at the roses in the closet.
When I go to Chinatown I get drunk and never get laid.
My mind is made up there's going to be trouble.
You should have seen me reading Marx.
My psychoanalyst thinks I'm perfectly right.
I won't say the Lord's Prayer.
I have mystical visions and cosmic vibrations.
America I still haven't told you what you did to Uncle Max after he came over
from Russia.
I'm addressing you.
Are you going to let our emotional life be run by Time Magazine?
I'm obsessed by Time Magazine.
I read it every week.
Its cover stares at me every time I slink past the corner candystore.
I read it in the basement of the Berkeley Public Library.
It's always telling me about responsibility. Businessmen are serious. Movie
producers are serious. Everybody's serious but me.
It occurs to me that I am America.
I am talking to myself again.
Asia is rising against me.
I haven't got a chinaman's chance.
I'd better consider my national resources.
My national resources consist of two joints of marijuana millions of genitals
an unpublishable private literature that goes 1400 miles and hour and
twentyfivethousand mental institutions.
I say nothing about my prisons nor the millions of underpriviliged who live in
my flowerpots under the light of five hundred suns.
I have abolished the whorehouses of France, Tangiers is the next to go.
My ambition is to be President despite the fact that I'm a Catholic.
America how can I write a holy litany in your silly mood?
I will continue like Henry Ford my strophes are as individual as his
automobiles more so they're all different sexes
America I will sell you strophes $2500 apiece $500 down on your old strophe
America free Tom Mooney
America save the Spanish Loyalists
America Sacco & Vanzetti must not die
America I am the Scottsboro boys.
America when I was seven momma took me to Communist Cell meetings they
sold us garbanzos a handful per ticket a ticket costs a nickel and the
speeches were free everybody was angelic and sentimental about the
workers it was all so sincere you have no idea what a good thing the party
was in 1935 Scott Nearing was a grand old man a real mensch Mother
Bloor made me cry I once saw Israel Amter plain. Everybody must have
been a spy.
America you don're really want to go to war.
America it's them bad Russians.
Them Russians them Russians and them Chinamen. And them Russians.
The Russia wants to eat us alive. The Russia's power mad. She wants to take
our cars from out our garages.
Her wants to grab Chicago. Her needs a Red Reader's Digest. her wants our
auto plants in Siberia. Him big bureaucracy running our fillingstations.
That no good. Ugh. Him makes Indians learn read. Him need big black niggers.
Hah. Her make us all work sixteen hours a day. Help.
America this is quite serious.
America this is the impression I get from looking in the television set.
America is this correct?
I'd better get right down to the job.
It's true I don't want to join the Army or turn lathes in precision parts
factories, I'm nearsighted and psychopathic anyway.
America I'm putting my queer shoulder to the wheel.
Allen Ginsberg, Berkeley, January 17, 1956

Mark Kanemura, Chelsie Hightower

Mark Kanemura, Chelsie Hightower

Mark Kanemura, Chelsie Hightower: an outstanding Hip-Hop routine
choreographed by Tabitha & Napolean
A number both choreographed and danced so passionately!
Music: Bleeding Love by Leona Lewis
But nothing's greater than the risk that comes with your embrace
And in this world of loneliness
I see your face
Yet everyone around me
Thinks that I'm going crazy, maybe, maybe
But I don't care what they say
I'm in love with you
They try to pull me away
But they don't know the truth
My heart's crippled by the vein
That I keep on closing
You cut me open and I
Keep bleeding
Keep, keep bleeding love
I keep bleeding
I keep, keep bleeding love
Keep bleeding
Keep, keep bleeding love
You cut me open
روز چهارشنبه 15 آبان 1378 مطلبی با عنوان "زبان عکاسانه؛ گزارههايي در باب خوانش عكسها"، نوشتهی هانس دورر با ترجمهی بنده (گلاره خوشگذران حقیقی) در صفحهی تجسمی روزنامهی کارگزاران به چاپ رسيد. این مطلب نخستین بار در دو بخش، در شمارههای دو و سهی مجلهی "کالوتیپ"-ماهنامهی تخصصی عکاسی دانشگاه هنر- به چاپ رسیده و مقالهاي بود كه من صرفاً برای مجلهی کالوتیپ ترجمه و آماده کرده بودم؛ مقالهاي کاملاً تخصصی با عنوان اصلی "خوانش عکسها" كه به هیچ وجه جایگاهی در یک روزنامه ندارد. هفتهی پیش (پس از حدود يك هفته از انتشار اين مطلب) به طور كاملاً اتفاقي مطلع شدم مسئولان صفحهی تجسمی این روزنامه (اگر مسئول و مسئولیتی در کار باشد!) بدون اجازهی من، مدیر مسئول و یا سردبیر مجله، بخش اول این مطلب را بدون ذکر منبع، با انتخاب عکس دلخواه خودشان در روزنامه به چاپ رساندند و حتی پس از چاپ و نشر آن هم ما را در جریان این کار قرار ندادند.
صرف نظر از اینکه این مقاله به هیچ وجه مناسب روزنامه نیست و من هيچ تمايلي به چاپ شدن مطلبي كه ترجمه كردهام در اين صفحهي اين روزنامه يا هر روزنامهي ديگري نداشتهام، با وجود تمام هزينههايي که با سختیهای بسیار پس از جلب نظر مسئولان دانشگاه برای چاپ و نشر این مجله- یا هر مجلهی دانشجویی دیگري- صرف ميشود، چنین عمل غیر قانونی و غیر اخلاقی از سوی یک روزنامهی رسمی کشور چطور میتواند توجیه شود؟
همکاری من با روزنامهی کارگزاران (در این مدت حدوداً هشت ماهه) به طور کاملاً غیر رسمی و بدون دریافت دستمزد بوده است. حال که این همکاری به هر دلیلی قطع شده است، مسئولان این روزنامه به خود اجازه دادهاند مطلبی را بدون هماهنگی و اجازهی مترجم یا ناشر آن به چاپ برسانند. چنین پیشامدهای نه چندان نادری نشان از آن دارد که جدیت و پیگیری افرادی همچون آقای افشین شاهرودی در نزاع چندین سالهی ایشان با روزنامهی همشهری، از سوی افراد جامعهی عکاسی ایران که به نسبت یکی از فعالترین مجامع هنری این کشور (به ویژه در زمینهی مباحث نظری و نشریات) است، باید هرچه بيشتر ديده شود.