
By Georgia O'keeffe
From this time, unchained
We're all looking at a different picture
Through this new frame of mind
A thousand flowers could bloom
Move over and give us some room yeah
Give me a reason to love you
Give me a reason to be a woman
I just wanna be a woman
So don't you stop being a man
Just take a little look from our side when you can
Sow a little tenderness
No matter if you cry
Toy Box/ Glory Times -1995/ Portishead
در ضمن از روز شنبه می توانید برای تهیه ی فرم شرکت در مسابقه و برچسب ها به آقای هادی پور (تحویلدار کتابخانه ی دانشکده ی کاربردی) مراجعه نمایید.
چشم اندازهاي فرهنگي*
اگر باز هم قرار باشد به لحاظ احساسي، زيبايي شناسي و اخلاقي نسبت به عكس هاي چشم اندازهاي طبيعي واكنش نشان دهيم مي بايست به استعاره اي-يا استعاره هاي متعددي-دست يابيم كه از تجربه ي انسانيمان برگرفته شده است...به بهترين وجه مي توانيم بر بينش هاي جغرافيدان و عكاس و فيلسوف تكيه كنيم. اينان معتمدترين متوليان سنت انساني هستند؛ چرا كه در تصادف در پي نظم مي گردند و در ميان هرج و مرج در پي زيبايي و در پس اشتباهات و درماندگي هاي انسان در پي احقاق آرمان هاي پايدار نوع بشرند.
-جان بي جكسن، از مجموعه مقالات "چشم انداز ذاتي" 5،1984
عكس ها از منظر تاريخي، مستندنگاري حائز اهميتي را پيرامون رابطه ي ميان ساختارهاي محصول دست بشر و دنياي طبيعي فراهم نموده اند. امروز هنرمندان، سبك هاي مستندنگاري اي را بسط مي دهند كه بيشتر به واسطه ي محيط زندگي و فرهنگ است كه آگاهانه تكوين شده اند. آن ها به بيان زمينه هاي انساني و ارزش هاي مركب دنياي در حال تغيير ما مي پردازند. چشم انداز فرهنگي، خودآگاهيِ انسانيِ بيننده را در سطوحي چند به كار مي گيرد. اين عكس ها كه به لحاظ منش و سيرت خود با رشته هاي مختلف مرتبط هستند، وعده ي هيچ چاره سازي نمي دهند و روابط چالش بر انگيز ميان هنر و زندگي را به ما يادآور مي شوند.
اين مقاله از وب سايت موزه هنرهاي زيباي نيومكزيكو انتخاب شده است http://www.museumofnewmexico.org*
Emmett Gowin امت گاوين
گاهی اوقات نیاز داریم ناظر باشیم و ناظر بودن یعنی رضایت دادن به آنچه هنوز نمی دانیم یا آن را انجام ندایده ایم.
(فردریک سامر-ترجمه ی پریسا شرعی)
چشمان حقيقت جويي كه پيوسته رؤيا مي بافند
در کارم مشاهده می کنم که مرز میان واقعیت و شکل، استعاره و معنا به طور مبهمی به یک دوگانگی نزدیک می شود. اینطور به نظر می رسد که امیال ما بر دیدمان سایه انداخته است و از غرور ما نسبت به آنچه می خواهیم باور کنیم متأثر می شود. چنین تفکری بر همه ی ما اثر می گذارد. کماکان می خواهم دور از چیزهای آشنا به درون دنیا بروم تا در حالی که احساسات خود را پرورش می دهم گواهی باشم بر آنچه می یابم.
(امت گاوین-ترجمه ی پریسا شرعی)
امت گاوين با پرتره هاي خانوادگي كه در دهه ي 60 و 70 مي گيرد، همچنين با مجموعه اي همچون "چشم اندازهاي آخر قرن بيستم" هر دو به يك شكل، احساساتي را در بيننده بر مي انگيزد؛ ايجاد بهت و شگفتي مي كند بي آنكه خود شگفت زده باشد. گاوين بيش از هر چيز چشم هايش را به روي همه چيز باز نگه مي دارد، لحظه اي چشم از حقيقت بر نمي دارد، حال آنكه همواره رويا مي سازد. هر آنچه هست، بي كم و كاست مي بيند و در نهايت اثري مي آفريند كه گويي از جهان ديگري است. كودكي كه گويي هيچ يك از ما به عمر خود نديده ايم، زميني كه به بيگانگي ماه است و زني كه كه پنداري با همه ي زن هاي جهان متفاوت است اما گاوين عكسش را مي گيرد تا بگويد: «اين اديت است، اديت گاوين همسر من و اين عكسي است كه من از او گرفته ام.»
يكي از بيشمار عكس هايي كه گاوين از اديت گرفته است سر و گردن اين زن را از پشت نشان مي دهد با آرايش بي پيرايه ي موهاي سرش كه ديگر رو به سپيدي مي رود، صورتي استخواني كه در منتهاي زيبايي و هوشمندي، تنها گوشه اي از آن به ما نشان داده مي شود، گردني بلند و كشيده با تناسبي بي نظير با ديگر اعضاي سر و بدن، و بلوز بافتني كه شايد پيش پا افتاده ترين و ساده ترين لباس ها باشد. زني در نهايت سادگي با عادي ترين حالت و موقعيت در پيش زمينه و منظره اي كه هرچه هست ردي از طبيعت است در پس زمينه. اين زن را گويي سال هاست مي شناسم. اين زن آراسته به سادگي و در عين حال آرماني و دست نيافتني تمام پيش فرض هايم را درباره ي زني كه بايد در يك عكس ببينم در هم مي شكند. هيچ نشاني از اغواگري ندارد در عين حال كه نقشي بيش از زني به عنوان نماينده ي قشري خاص از جامعه يا خالق فرمي زيبا ايفا مي كند.

فكر مي كنم اين عكس كليد كشف رمز تمامي عكس هاي امت گاوين باشد. اين زن ساده كه با پس زمينه اي از طبيعت تصويري دو چندان زيبا به دست داده است و هر بار مي خواهم دستم را به سوي شانه اش دراز كنم امت گاوين مي گويد: «اين اديت است، همسر من و نه هيچ كس ديگر، و اين آن گونه ايست كه من او را مي بينم.» آنجه گاوين پيش روي بيننده مي گذارد همان است كه او خود معرفي مي كند، هماني كه فقط و فقط او مي شناسد و هرآنچه به چشم مي آيد آن چيزي است كه او نشان مي دهد، نه بيش و نه كم؛ هماني كه سال ها در پيرامون همه كس وجود داشته اما بدان هيچ اعتنايي نداشته است و حال كه او تنها براي لحظه اي، اين زمان گذراي بي معنا و عادت شده را متوقف كرده و آن را پيش رويمان مي گذارد، شگفتي مي آفريند. از دل همين عادات و تكرارهاي پيش پا افتاده منظري را خلق مي كند شاخصه ي انكارناپذير آن بدعت است. شايد تفاوت او با ديگران تنها در نگاه كردن است نه در آنچه كه به عنوان موضوع در دست دارد يا برمي گزيند.
اعجاز گاوين در اين است كه چيزهاي ساده و زندگي روزمره را دستمايه ي عكس هايي چنين تأثيرگذار و ژرف قرار مي دهد. او از خانواده عكس مي گيرد اما عكس خانوادگي، به معناي رايج آن نمي گيرد، در عين حال كه ادعاي كاري غير از آن را ندارد، حتي در زيرنويس عكس هايش چيزي بجز آن نمي گويد:
من به این شناخت رسیدم که عکس به طور مستقیم یکی از فراورده ها و محصولات جانبی درخت نیست. همچنین درک و آگاهی ما به سادگی شکل نمی گیرد و در این کار نشانه ها، حوادث و منابعی نقش دارند. احتمالاً قدم بعدی فهمیدن این نکته بود که عکس، چیزی سمبلیک و نمادین است. عکس حتی یک جایگزین نیست و امکان دارد آن چیزی که از آن عکس گرفته شده اصلاً چیز مهمی نباشد. یک درخت برای اینکه "درخت" باشد نیازی به عکس ندارد. کاری که ما انجام می دهیم ساختن درختی دیگر نیست، بلکه یک عکس است و این عملی کاملاً متفاوت است؛ عملی نمادین مانند نوشتن یک معادله ی ریاضی یا ساختن یک جمله.
(امت گاوین-ترجمه شاهین شهابلو)
شعور و نبوغ درخشان گاوين كه موجب مي شود عكس هاي او از تعابير شعارگونه و سطحي و نمادگرايانه ي بي اساس مبرا شود، عنوان گذاري او براي عكس هاست. اين عنوان گذاري براي همه ي مجموعه هاي او يكسان است؛ او طفره نمي رود و هيچ چيز را از آنچه هست پيچيده تر نمي كند، تنها آن را آن طور كه ديده است نشان مي دهد و به عبارتي، چيستي آن را مشخص مي سازد. شايد تمام پيچيدگي گاوين در همين سادگي باشد. مثلاً در مجموعه ي "چشم اندازهاي آخر قرن بيستم" گاوين با عكس گرفتن از تحريفات و هجوماتي كه انسان بر مادر ازلي خود، زمين برده است نوعي زيبايي جديد را به تصوير مي كشد، زيبايي اي كه در بطن خود گوياي نوعي تضاد است:
نخست، زيبايي مطلق بصري را به بيننده نشان مي دهد، سپس او را مجاب مي كند تا عنوان عكس را بخواند. او با اين كار چه مقصودي دارد؟ آيا او هم مانند بسياري ديگر مي خواهد انسان را براي خيانات خود در حق طبيعت سركوب و سرزنش كند؟ يا به او يادآور شود كه با زمين خود چه كرده است؟ آنچه مسلم است او با اين كار سؤالي پيرامون مفهوم زيبايي مطرح مي كند، يا به نوعي ما را به تفكر پيرامون هويت آن چيزي وا مي دارد كه زيبا مي خوانيم، بدين ترتيب نگراني گاوين نسبت به آينده ي انسان و طبيعت چيزي فراتر از شعاري است كه يكي را تكريم و ديگري را تحقير يا تقبيح مي كند. شايد وضعيت انسان معاصر در جايي كه حتي هويت و معناي زيبايي هم به چالش كشيده مي شود خيلي نگران كننده تر از زماني باشد كه درخت هاي جنگلي به آتش كشيده مي شوند يا نسل گونه اي از پرندگان در حال انقراض است.
گاوین با خلق چشم اندازهایش از زمین، نه انسان و نه زمین، هیچ یک را نه تکریم می کند نه تحقیر، نه می گوید کدام یک بر دیگری غالب شده است. او بسیار منصفانه، منطقی و واقع گرایانه به آنچه در پیرامونش می گذرد نگاه می کند، بی آنکه نسبت به آن بی توجه باشد، زیرا اگر نسبت به آن بی تفاوت بود اصلاً چرا باید از زمین عکس می گرفت؟ گاوین همچون انسان با تجربه ای است که با تلخی ها و زیبایی های زندگی کنار آمده است، چیستی زمین را پذیرفته و انسان را درک کرده است. بی آنکه ادعا کند این دو با یکدیگر بیگانه اند و هیچ تأثیر و تأثری در میان آن ها در کار نیست.
هرگاه از دریچه ی عکس های گاوین به جهان پیرامون نگاه می کنم خود را بیننده ای می يابم که بیست و چهار فریم در ثانیه می بیند، بی آنکه حتی یکی از این بیست و چهار فریم را به طور مجزا درک کرده یا حتی دیده باشد، بیننده ای که عادت دارد همه چیز را در پی هم ببیند تا مبادا در یکی از این فریم ها تعمق بیشتری کند (از ترس آنکه از روند فیلم غافل بماند). گاوین تک فریم هایی از این فیلم پیوسته را ثبت کرده و پیش روی تماشاگر می گذارد. تماشاگری که اگرچه این فریم را در جایگاه یکی از آن بیست و چهار تایی که در ثانیه دیده است می شناسد اما هرگز آن را به یاد نمی آورد، پس باورش هم برایش دشوار است و گاوین را خیال پرداز یا شاعر می خواند؛ عکاسی که تنها کسری از ثانیه های حقیقت محضی را که پیوسته جلوی چشمانمان به سرعت در گذر است متوقف کرده و در آن به تأمل و تعمق می پردازد. مسأله ي گاوين همسر و فرزند و اطرافيانش، حتي انسان و زمين و آينده ي محيط طبيعي نيست. عكس هاي گاوين يادآورنده ي وضعيت تأسف بار انسان است كه در گرداب تعجيلي بي اساس و براي رسيدن به هيچ با سرعتي سرسام آور غوطه مي خورد. انساني كه فرصت فكر كردن، حتي ديدن را از خود دريغ كرده است. چشمانش را به روي چيزهاي پيش پا افتاده ي روزمره بسته بي آنكه بداند در افق هاي دور در پي چه مي گردد. گاوين نه با نشان دادن چهره ي رعب انگيز زمين، نه با عكس هايي حتي نمادين بلكه با عكس هايي به سادگي خود زندگي انسان فراموشكار را به تفكر به كسري از ثانيه وا مي دارد تا مگر بر غفلتي كه نسبت به ثانيه ها و دقايق و ساعت هاي زندگي خود داشته بازنگري كند. اين شايد معناي همان عبارتي است كه گاوين بارها درباره ي عكس هايش از جيمز جويس نقل مي كند: "تشعشع آنچه نادیدنی است از میان آنچه دیدنی است"
آرتور اَلمن* درباره ي گاوين مي گويد:
دنیایی که او به نمایش در می آورد همانی است که دیده می شود ولی کمی بیشتر از آن نیز هست. آثار او نه مبتنی بر تجربیات صوری و فرمالیستی است-هرچند در این زمینه کارهایی انجام داده-و نه متمرکز بر دگردیسی های شکلی چیزها است. عکس های او عمدتاً بازنمایی نزدیک و صادقانه ای را به کار می گیرد تا بدین ترتیب قرائت های عمیق تری از موضوع را به نمایش بگذارد. همین طنین و همین تقویت و تشدید موضوع است که هنرش را پیش می برد. تمام آثار او میان ادراک مادی و دریافت شاعرانه توازن برقرار می کند.
كوتاه درباره ي زندگي عكاس
متولد 1941، دنويل، ورجينيا امت گاوين در گروه علوم انساني دانشگاه پرينستن به تدريس عكاسي مي پردازد. او در سال 1961 آغاز به تحصيل در رشته ي عكاسي در موسسه ي حرفه اي ريچمند كرد. مدرك كارشناسي ارشد هنرهاي زيبايش را از مدرسه ي طراحي رَد آيلند دريافت كرد و در آن جا تحت آموزش هري كلاهان بود. عكس هاي گاوين غالباً همسرش اديت را نشان داده و به ثبت خصوصيات در حال تغيير او و زندگي مشتركشان مي پردازد. وي همچنين از دهه ي 1980 به عنوان يك عكاس چشم انداز طبيعي، در مكزيك، چك اسلواكي و ژاين به تهيه ي عكس هاي هوايي پرداخته و با اين كار، چهره ي رعب انگيز زمين را كه به وسيله ي مناطق آزمايش هاي نظامي، سيستم هاي آبياري چرخشي، منابع طلا و ميدان هايي جنگي كه هنوز آثار تخريب را بر خود دارند بدين حالت در آمده به تصوير مي كشد. وي به تشويق رابرت فرنك به ادامه ي تحصيل در رشته ي عكاسي پرداخت و همواره شيفتگي و عنايت خاصي نسب به هري كلاهان و استاد هميشگيش فردريك سامر داشته است. او تا به حال به اخذ فرصت تحصيلي مؤسسه ي گوگنهايم و دو فرصت تحصيلي ان،اي،اف* (1977 و 1999) نائل شده است.
*فرصت اعطايي ملي براي هنرهاي زيبا: طرحي كه بودجه ي آن توسط دولت فدرال تأمين مي شود و به حمايت مالي و سرمايه گذاري براي پروژه هايي مي پردازد كه به لحاظ ارزش هنري از برتري خاصي برخوردارند.



اردیبهشت ۱۳۸۶
گلاره خوشگذران حقیقی
استفاده از این مطلب با ذکر منبع و نام مولف مانعی ندارد.
2. من دقیقاْ از آن دسته آدمهاي چندش آوری هستم كه معتقدم يك سري چيزها نبايد ترجمه شوند. نه اينكه نمي توانيم ترجمهشان كنيم. بلكه نبايد ترجمهشان كنيم. و بخش زيادي از همين نبايد ترجمه شوندگان در حيطهي شعر يا ترانه يا متن آهنگها است!
3. من تعيين كنندهي اينكه چه چيزي ترجمه بشود يا نشود و چه كسي آن را ترجمه بكند يا نكند نيستم با اين حال ميگويم: "آقا جان، Radiohead را نبايد ترجمه كرد!"
4. فرشيد: نه خير! من دچار بيمارياي به نام Flight of Idea هستم. اينو دكتر روان شناسم گفته! هيچ ربطيام به سيال ذهن نداره!

Who's in bunker?
Who's in bunker?
Women and children first
And the children first
And the children
I'll laugh until my head comes off
I'll swallow till I burst
Until I burst
Until I
Who's in bunker?
Who's in bunker?
I have seen too much
You haven't seen enough
You haven't seen it
I'll laugh until my head comes off
Women and children first
And children first
And children
Here I'm allowed
Everything all of the time
Here I'm allowed
Everything all of the time
Ice age coming
Ice age coming
Let me hear both sides
Let me hear both sides
Let me hear both
Ice age coming
Ice age coming
Throw them on the fire
Throw them on the fire
Throw them on the
We're not scaremongering
This is really happening
Happening
We're not scaremongering
This is really happening
Happening
Mobiles quirking
Mobiles chirping
Take the money and run
Take the money and run
Take the money
Here I'm allowed (background: and first and the children x6)
Everything all of the time
Here I'm allowed
Everything all of the time
Here I'm allowed
Everything all of the time
Here I'm allowed
Everything all of the time
Idioteque/Kid A/Radiohead


Leonard Cohen-Janis Joplin
I remember you well in the Chelsea Hotel
you were famous, your heart was a legend.
You told me again you preferred handsome men
but for me you would make an exception.
And clenching your fist for the ones like us
who are oppressed by the figures of beauty,
you fixed yourself, you said, "Well never mind,
"we are ugly but we have the music
Chelsea Hotel No.2/New Skin For Old Cermony/Leonard Cohen
I went to the doctor n'guess what he told me
Guess what he told me
He said girl u better have fun
No matter what u do
But he's a fool
Cause nothing compares
Nothing compares to you
Nothing compares 2 U/I do not want what I haven't got/Sinead O'Connor