هميشه همينطور بوديم و هنوز هم همينطور ايم. عناوين دهان پر كن. جملات پر طمطراق. نمايشگاههاي متعدد. كارهاي زياد. دوربينهايي كه روزي ميليونها عكس ميگيرند و هزاران عكسي كه از ميانشان شايد ده عكاس در بيايد... تمام مدتي كه در موزه دور ميزدم، اين جملهي احمد عالي مثل پتك توي سرم ميكوبيد: هنر آموختني نيست. پرورش دادني است! دلم از اين ميسوخت كه اينها نه چيزي براي پرورش دادن دارند و نه لا اقل مثل شاگرد مدرسهها پشت ميزهاي كلاس عكاسي نشستهاند....
يك سري آدم دور هم جمع ميشوند، به دوستان و آشنايان و رفقا و بدهكاران و بستانكاران زنگ ميزنند و از هم ميخواهند در نمايشگاه همديگر شركت كنند... اين بخشي از فرهنگ (!) ماست كه همه چيزمان دور همي اتفاق بيفتد، كه هيچ كارمان اصولي نباشد، كه هيچ كداممان در حوزهي تخصصي خودمان فعاليت نكنيم، كه هر كس و ناكسي خودش را عكاس و چرنديات تصويرياش را عكس بداند. كه حتي يك صفحه از تاريخ عكاسي و تاريخ هنر را نشناخته و نخوانده و نديده دست به كار شود و خودش را آويزان اين يا آن مافيا كند و كادرهايش را در چشم مردم فرو كند! كه دانشجوهايمان در حياط دانشگاه نشئه بازي بياموزند و موزههايمان با آثار (!) اين دلالان انباشته شود! كه عكاسي توسري بخورد و حتي يك نفر، حتي خود ما به اصطلاح عكاسان آن را ذرهاي جدي نگيريم! كه هنوز هم عكسهاي زني پشت پرده و دستي كه در هوا تكان داده ميشود و سربازي با صورتي خونين در جنگ تحميلي سالهاي دههي 50 و 60 بگيريم و ميليونها تومان بفروشيم و براي پوسترهاي 22 بهمن گرفته تا روز بسيج به هر صورت ممكن كه ميشود n! آن را دوربر كنيم و در پاچهي مردم و به اصطلاح گالريدارها كنيم! كه يك عكس در زندگيمان بيشتر نگرفته باشيم و در هزاران نمايشگاه همان عكس را نمايندهي خودمان قرار دهيم و مثل ترسوهاي بي سواد پشت همان يك قاب اتفاقي نسبتاً زيباي دست صدممان پنهان شويم تا مبادا دوستان مافياييمان بفهمند كه چقدر ناتوان و كودن هستيم!
در مملكتي كه در جمع هنري آن لفظ Curator اصلاً معني نميدهد. هر كافهنشين موبلند يا كچلي ميتواند دست به كار شود و ***كلك بازي دربياورد و با عنوان گندهتر از دهاني كه براي بازياش ميگذارد آن را حركت مهم هنري تلقي كند؛ اكسپو برگزار كند و هدف اش را اعتلاي جايگاه عكاسي هنري در ايران اعلام كند.... مملكتي كه مدير مسئول معتبرترين مجلهي هنرياش عكسهايي را كه از كتاب يك عكاس براي معرفي او اسكن كرده است، براي تبليغ محصولات لبني و شير پاستوريزه به كار ميبرد چون در آن عكس يك گوسفند وجود داشته است!
شاید کمی دیر اما حالا می فهمم که فرشید آذرنگ زاهد است....