تبليغاتX
We Are Ugly But We Have the Music

سنت عكاسي از موضوعات روزمره و پيش پا افتاده چيزي است كه از ديرباز كمبود و حتي نبودش در عكاسي معاصر ايران حس مي‌شده است. عكاسي از «همه‌روزه‌ها» زيبايي‌شناسي و حساسيت خود و به طبع، محل نمايش و مخاطب خود را مي‌طلبد. عكاسي كردن و اصولاً جلب شدن به چنين اموري مستلزم حساسيتي است كه در هر عكاسي وجود ندارد؛ حساسيتي كه موجب مي‌شود عكاس، چيزهايي را كه شايد صدها و هزاران بار با چشم خود ديده اشت، اين بار با دوربين‌اش كنكاش كند، روابط پنهان بين عناصر موجود را كشف كند، تضادها و هم‌خواني‌ها را دريابد و گاهي به تصويري دست يابد كه در عين سادگي و روزمرگي، حالتي فراواقعي دارد.

در زمينه‌ي عكاسي طنز يا عكاسي‌يي كه به موضوعات «طنز» مي‌پردازد اخيراً اتفاقاتي نه چندان اميدواركننده و قابل توجه افتاده است كه از آن جمله مي‌توان به مجموعه‌هايي از افشين شاهرودي و موضوع بخش جبني مسابقه‌ي «نخستين جشن عكس دانشگاه هنر» اشاره كرد كه حتي عكس‌هاي برگزيده‌ي آن نيز حاكي از عدم شناخت و نبود بصيرت كافي در زمينه‌ي آن چيزي است كه «طنز» ناميده مي‌شود. ماهيت چنين طنزي كه قرار است در عكس نمود يابد قطعاً ساخته و پرداخته‌ و متأثر از ماهيت خود رسانه‌ي عكاسي‌ است. ثبت لحظه و قاب تصويري‌يي كه در مقابل دوربين قرار مي‌گيرد از خصوصيات ذاتي عكاسي و يكي از موجبات تمايز تصوير عكاسانه (Photographic Image/Still Image) از تصوير متحرك سينمايي (Motion Picture) است. درنگ و تأمل كردن، امكاني است كه اين ثبت كردن و خشكاندن لحظه به دست مي‌دهد؛ از ميان بسيار ثانيه‌ها و لحظاتي كه پيش چشم‌مان بي‌آن‌كه توجهي به آن‌ها داشته باشيم مي‌گذرند، يكي  را برگزيدن تا عكسي شود كه مي‌توان هرقدر بخواهيم به آن نگاه كنيم.

پيمان هوشمندزاده از جمله عكاسان ايراني است كه چنين ديدي نسبت به دنياي پيرامون‌اش را در عكس‌ها منعكس مي‌سازد. براي عكاسي به دنبال موضوعات عجيب و غريب يا دهان‌پركن و پرمنزلتي (كه اتفاقاً امروز در جامعه‌ي ما خريدار بسيار دارد) نمي‌رود. او كه احتمالاً بسياري از اوقات دوربين‌ به همراه داشته است (يا دارد )، از هر چيزي كه به دليلي نظرش را به خود جلب كرده است، عكس مي‌گيرد. سپس با ديدن عكس‌ها، براي بيننده‌ (كه شايد اگر او را هنگام عكاسي مي‌ديد، واكنش‌هاي معمولي از جمله «از چه عكس مي‌گيرد؟» از خود نشان مي‌داد) و حتي براي خود عكاس، روشن مي‌كند به راستي در آن لحظه‌ي عكس گرفتن، چه چيز موجب شده است به نگاه كردن و گذشتن از كنار آن بسنده نكند، دوربين‌اش را آماده كند و به ثبت لحظه بپردازد. به اين ترتيب عكاس به مثابه‌ي كسي عمل كند كه در فضايي كم‌نور، چراغي با نور موضعي در دست دارد و با روشن كردن نقاطي چند از اين فضا توجه اطرافيان را معطوف به چيزي مي‌كند كه براي او جالب است. عكس گرفتن از اين لحظات، جدا كردن كسري از ثانيه از وجود چيزي است تا به ديگران نشان بدهيم آن‌طور كه هميشه نگاه‌اش مي‌كرده يا فكر مي‌كرده بوده است، نيست.

جذابيت نهفته‌ي اين صحنه‌هاي زندگي روزمره در عكس به خوبي نمود پيدا مي‌كند. چيزي خارج از ما وجود دارد. آن را مي‌بينيم، وجودش را حس مي‌كنيم اما توجهي به آن نداريم يا فكر مي‌كنيم آن‌قدر پيش پا افتاده است كه ارزش «عكس شدن» يا «ثبت شدن» را ندارد، غافل از آن‌كه شايد اين «فوق‌العادگي» و منزلتي كه در موضوع به دنبال‌اش هستيم طي همين فرايند عكس گرفتن است كه شكل مي‌گيرد؛ پس از آن‌كه تبديل به عكس شد، به قابي مجزا كه از ميان هر آنچه در دنياي بيرون وجود دارد گزيده شده‌است. شايد آن لحظه بايد از باقي لحظه‌ها جدا مي‌شده است تا درست متوجه شويم چيست. مثال عيني اين فرايند را در كار هوشمندزاده در عكسي از رخت خواب‌ها و پتوهايي با نقوش حيواني مي‌توان ديد. خوابيدن زير اين پتوها و گرم شدن به وسيله‌ي آن‌ها عادي‌ترين كاري است كه بارها براي افراد مختلف اتفاق افتاده‌است و هر روز و هر شب اتفاق مي‌افتد اما هنگامي كه به پتوها، خارج از زمينه‌ي استفاده‌ي رايج آن (به عنوان رو ‌انداز) نگاه مي‌شود، منظري طنزآلود و حتي مهيب از دو حيوان وحشي به دست مي‌دهد كه چنان روي زيراندازها آرميده‌اند كه فكر خواب را از سر دور مي‌كند. اين نگاه كردن مجدد، دوباره انديشيدن به چيزهايي كه عادي و «طبيعي» جلوه مي‌كنند گاهي به عكس‌ها و شرايط، حالتي فراواقعي نيز مي‌دهند. همه‌ي اين‌ها در قالب عكس، معنايي مجزا از آنچه در زندگي روزمره داراي‌اش هستند مي‌يابند.

چنين آثار و نمايشگاه‌هايي حتي اگر به طور پيوسته اتفاق نيفتند مي‌توانند هر از گاهي به ما گوشزد كنند كه زندگي عادي و ساده‌ي هر روز، سرشار از همين چيزهاي ساده و دستمايه‌هاي فراواني است كه ما رها مي‌كنيم و براي خلق آثار به زعم خود، هنري به دنبال چيزهاي عجيبي مي‌گرديم كه شايد هرگز وجود خارجي نداشته باشند و يا براي بيان و برون‌ريزي آن‌ها به شناخت درستي از رسانه‌ي برگزيده‌مان دست نيافته‌ايم. با نگاهي هرچند گذرا به آثار ماندگار تاريخ هنر مي‌توان دريافت كه پرداختي صحيح از موضوعات ساده مي‌تواند به مراتب ماندگارتر و ارزشمندتر از پرداخت‌هايي خام‌دستانه از موضوعات پيچيده و دست‌نيافتني باشد. پيمان هوشمندزاده در آثار دلنشين‌اش، از پس پرداخت موضوعات ساده‌ي هر روزه‌اش به خوبي برآمده است.

  گلاره خوشگذران حقیقی

 

+این یادداشت در روزنامه ی کارگزاران روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۷ به چاپ رسیده است.+

لینک مطلب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط گلاره  |